نویسنده : مهسا دانک - ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٦
 

تنها کسایی که میشه باهاشون حرف بزنی؛ میشه دونه دونه بافت 

های راز دلت رو براشون آشکار کنی بدون اینکه کمی بعد روحت از  

وحشت و پشیمونی در گوشه ای تاریک بیفته و کز کنه؛تنها کسایی که 

میتونی از پیشرفت ها و موفقیت هات و خوبی هایی که داری و سر راه 

زندگیت قرار میگیرن براشون حرف بزنی،بدون اینکه شاهد تغییر حالت 

ناخداگاه نگاهشون،صداشون،حرف های نیش دار و یا سکوت های بی 

جایی باشی که همه و همه ناخداگاه و ناشی از حسادت انکارناپذیر 

هر انسانی هستن؛ تنها کسایی که میشه از مشکلاتت،از خصوصی 

ترین،پایه ترین و عمیق ترین ناراحتی ها و شکست ها و خرد و له شدن 

های روحت براشون حرف بزنی،بدون اینکه از رونمایی زخم های روحت 

بر خودت بلرزی و بترسی که کمی بعد هم ضربه ای بخوری؛ تنها 

کسایی که همیشه،بدون هیچ چشمداشتی،بدون هیچ دلیلی دوستت

دارن و نگرانت اند پدر و مادرت هستند.♥