نویسنده : مهسا دانک - ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٢
 

نامش را به عنوان یک شاعر زن شنیده بودم.در سایه-روشن

روزهای کودکی و اوایل نوجوانی ام تصویری مبهم از او در ذهنم

نقش بسته بود.در همان دورانی بود که خودم هم شعر می گفتم.

یادم می آید یک بار یکی از دوستانم به من گفت:" من هروقت

تو را می بینم یاد فروغ می افتم.برو  افتخار کن."

زمان گذشت تا اینکه علاقه و کنجکاوی ام تا به آن جا رسید

که شوری در دلم افتاد برای خواندن شعرهای فروغ.

پدر عزیزم که همیشه بزرگترین حامی من بوده و هست و

همیشه تمام تلاش و هدفش خوشحالی ما و رسیدن به

آرزوهایمان بوده و من تا آخر عمرم مدیون فداکاری ها و

دلسوزی های او در همه ی زمینه های زندگی ام هستم

یک روز به طور غافلگیرانه کتاب مجموعه اشعار فروغ را برایم

خرید.یادم می آید که با چه شور و اشتیاقی شعرهایش را

می خواندم. و در لابه لای ابیات شعرهایش به دنبال راز زنی

می گشتم که خودش وداستان زندگی اش برایم به گونه ای

جالب و معماگونه شده بود.

می دانم که درباره ی فروغ بسیار گفته اند و نوشته اند و

بسیار شنیده ایم و خوانده ایم. من می خواهم از دیدگاه خودم

و از تجربه های شخصی خودم بنویسم.

با درست یا غلط بودنش کاری ندارم اما من به طور ناخودآگاه

در زندگی ام به ماه تولد افراد توجه می کنم. و به خصوصیات

مشترکی که در متولدین یک ماه است. در مورد فروغ هم وقتی

داستان زندگی اش را خواندم هم ماه بودنمان برایم خیلی

قشنگ بود!هنوز هم وقتی شعرها و نامه هایش را می خوانم

به دلیل همین متولد یک ماه بودن حس نزدیکی بیشتری نسبت

به او و کلماتش می کنم.

یادم می آید که دو سال اول دبیرستان برای من دوران اوج

خواندن شعرهای فروغ بود. به همین دلیل تاثیر اشعارش در

شعرهایی که در آن دوران می گفتم بسیار محسوس است.

فروغ برای من همیشه به منزله ی یک پناهگاه بوده. حرف هایی

که در دلم بود اما به دلایلی توان بیانش را نداشتم در شعرهای

فروغ یافته ام. وقتی خیلی دلتنگ شده ام،وقتی حرف هایی

داشتم که شاید از روی شرم،خجالت و یا هزاران دلیل دیگر

نتوانسته ام به کسی بگویم یا جایی بنویسم،این فروغ بوده

که به من دلگرمی و آرامش داده است! زنی که شعرهایش،

حرف هایش،حرف دل من بوده،و حتما حرف دل هزاران دختر و

زن دیگر!حرف هایی که شاید هنوز هم من و هزاران زن دیگر

از شجاعت بیانشان محرومیم‍! اما فروغ با تمام حس لطیف و

در عین حال آتشینش،با کلامی شیرین و دلنشین که سرشار

از صداقت و برگرفته از روح ناآرام و بی تابش بوده آن ها را

نوشته و یا به صورت شعر درآورده است. زنی که در آن زمان

عشق به مردی را،عشق به همسرش را این گونه بی پروا و

ترس بیان می دارد برایم ستودنی است.

نامه های او به همسرش را وقتی می خوانم با وجود اینکه

غمی در آن ها نهفته است،به خصوص در نامه های پس از

جدایی،اما همیشه برایم خواندنی بوده و است!

شعر ها و نامه های فروغ برای من به عنوان یک همدمی بوده

که همیشه با حرف دلم آشنا بوده است!

وقتی دلتنگی و بی تابی روحم را محکم در آغوش می کشد

وجود فروغ در تاریخ ادبیاتمان،در تاریخ کشورمان،برایم دلگرمی

است. که زنی دیگر،زمانی همین دلتنگی های مرا داشته،

همین حس های مرا،همین......

فروغ! زنی که به نظر من اصلا افسرده نبود. زنی که با وجود

عمر کمی که داشت توانست اینقدر فعال باشد،چگونه

می تواند افسرده باشد؟ زنی که در مدت سی و دو سال

زندگی،نه تنها در شعر و نویسندگی،بلکه در حوزه ی سینما،

بازیگری و فیلمسازی،ترجمه،آموختن جند زبان مختلف و ......

آنقدر کوشا و فعال بوده محال است که روحیه ای غمگین

و افسرده داشته باشد.

فروغ! بانویی که چندین پله،نه چندین هزار پله،افکارش از زمان

خودش بالاتر بود.

خیلی وقت بود که قصد داشتم درباره ی فروغ بنویسم.

خوشحالم که فرصتش پیش آمد.