نویسنده : مهسا دانک - ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٠
 

امشب دوباره خودم را یافته ام! امشب دوباره به خودم برگشتم!

و چه خوب است به خود رسیدن! و چه خوب است با خود تنها

ماندن! و چه خوب است با وجود تمام بدی ها و کاستی ها و

عادت های بد باز هم با خود بودن! وقتی به خودم می رسم

تو را احساس می کنم! تو هم در کنارم هستی! اما،اما مشکل

اینجاست ترسم از این است که چگونه خودم را برای خودم نگه

دارم! چگونه دوباره خودم را گم نکنم! " تو را از تو ربوده اند و

این تنهایی ژرف است"  سهراب . 

آه چقدر بی قرارم بی تو! چقدر بی قرارم بی من!

من تنهایی ام را به تقسیم کردن روحم با غریبه ها،با کسی که

تو را به یادم نمی اندازد ترجیح می دهم. گرچه گاهی این

تنهایی سخت می شود، اما لا اقل خودم با خودم هستم. بودن

خودم را در خودم احساس می کنم. اما گاهی دیگران مرا از من

دور می کنند،چهره واقعی ام را از برابر دیدگانم محو می کنند.

دلم برای ستاره ها در سینه ی سیاه شب تنگ شده! خیلی

وقت است که ستاره ندیده ام! یادم باشد امشب قبل از خواب

حتما سری به آسمان بزنم! یکی دو تا دیگر قطعا پیدا می شود!

89/3/19