نویسنده : مهسا دانک - ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱
 

دیروز داشتم دفتر نوشته های قبلی ام را ورق می زدم. نوشته

هایی که برای حدود یک سال پیش هستند. تصمیم گرفتم

تعدادی از آن ها را در وبلاگ بنویسم.

این نوشته برای تاریخ 13/11/88 هست. 

 

نمی دونم چمه! انگار دلم گرفته! رفتم توی اینترنت و توی سایت

های مختلف پرسه می زنم. خودمو با موضوعات مختلف و

صفحات مختلف تر وب سرگرم که نه گم کرده ام! خسته ام!

نمی دونم چرا. نمی دونم از چی. راحت می تونم گریه کنم.

راحت راحت. کافیه به یک سری وقایع فکر کنم و های های

بزنم زیر گریه! خسته ام! از این همه مبارزه خسته ام! از مبارزه

و مقاومت در مقابل خودم! از این کره ی خاکی ام خسته ام!

حتی از خودم هم خسته ام!

آره دلم گرفته! از خودم وقتی حسود میشم بدم میاد. از خودم

وقتی ققط به خودم فکر میکنم بدم میاد. از خودم وقتی از کسی

بدم میاد،بدم میاد. از خودم وقتی احساس می کنم کسی از

من بدش میاد،بدم میاد.

حوصله ی این آدما رو ندارم. آدمایی که یک روز که شادند و

روزگار بر وفق مرادشون هست، باهات میگن و می خندن و

یک روز که اوضاع زندگیشون رو به راه نیست و ناراحتن حتی

جواب سلامتم به زور می دن! حوصله ی این آدمای متغیر

دم دمی مزاج از خود راضی خودخواه رو ندارم.

حوصله ی آدمایی رو ندارم که آدم خوبی اند،باهات بد نیستن،

بهت کمک می کنن،تو هم ازشون بدت نمیاد،کم و بیش

دوستشون هم داری،اما با هم صمیمی نمیشین. می خوای

اما نمیشه. اون کمکت میکنه،باهات مهربونه،اما نه به خاطر

اینکه خیلی دوستت داره،یا خیلی باهات صمیمی هست یا

خیلی براش عزیزی،فقط برای اینکه خودش آدم خوبی هست.

برای اینکه تو هم مثل ده ها آدم دیگه ای هستی که او به آنها

کمک می کنه!

دلم برای آسمون تنگ شده! دلم برای ستاره ها تنگ شده!

دلم برای ماه،برای خورشید، برای نمی دونم تنگ شده.

واقعا می گم! حوصله ی آدما رو ندارم! حوصله ی خودم هم

ندارم! می خوام برم یه جایی که اثری از من، از تو،از ما و شما

نباشد! اثری از بدن و مادیات و اجسام نباشد! اثری از نگاه

هایی که هزار تا حرف ازشون بیرون میاد نباشه! اثری از

فرکانسهای مختلف نباشه! فقط خدا باشد! فقط آسمون باشه!

امروز نمی دونم چرا انگار خیلی سقوط کرده بودم! خودم رو

داشتم از پایین پایین می دیدم. نمی دونم چرا.

خدایا کمکم کن از این حال در بیام. کمک کن به تو،به در گاه تو

برگردم و هرگز برنگردم! کمک کن خود واقعی ام را که تو، که

من دوستش داریم رو پیداش کنم. کمک کن خودمو پیدا کنم

اونقدر بهش نزدیک شم که در پهنه ی آسمان سینه اش

گم شم و دیگه نبینمش. اونقدر سرتاسر خودم شم که دیگه

خودم رو فراموش کنم.

ممنون پروردگارم!