نویسنده : مهسا دانک - ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۳٠
 

چیزی در درونم بی تاب است! دلتنگم! حال عجیبی دارم! انگار

در حال پوست انداختن هستم! بی قرارم!

من این روزها مشغولم. دیگر مهم نیست که که یا چه! یا چه

کسانی یا چه چیزهایی! مهم فقط کجاست و من این روزها

مشغولم! مشغول یافتن پاسخ کجا!

من این روزها که می گذرد به دنبال آهنگ ها،نوشته ها،تصویرها

و آدم هایی هستم که گم کرده ام! کسانی و چیزهایی که با

گم کردنشان گم شدم!

من این روزها که می گذرد به دنبال آدم ها،تصویرها و نوشته

هایی هستم که به گذشته هایم تعلق دارند! و می خواهم

روحم را با آن ها قسمت کنم! می خواهم روحم را به آن ها

بسپارم!

من این روزها به دنبال نشانه هایی هستم که مرا دوباره به یادم

می آورند!

من این روزها به دنبال تنهایی ام هستم!

من این روزها دلم می خواهد چشمانم را ببندم و کسی را

نبینم! و دوست دارم که در مقابل چشمان همه برای مدتی

ناپیدا و از زندگیشان مدتی بیرون روم!

من این روزها در به در به دنبال یک روح می گردم! یک روح که

گم اش کرده ام!

باید امتداد داد و رسید و شناخت و حل شدو هیچ وقت گم نشد

بروم......!